زندگی، اثر هنری بدون مؤلف: مصاحبه با جورجو آگامبن
ترجمة مهرداد امامی
این مصاحبه را اولریش رالف در تاریخ 4 مارچ 2004 در رُم انجام داد و در تاریخ 6 آوریل 2004 به زبان آلمانی در Süddeutsche Zeitung منتشر شد. این متن را موراگ گودوین به انگلیسی برگردانده است.
رالف: آخرین کتاب شما وضعیت استثنایی به تازگی به زبان آلمانی منتشر شده است. این کتاب تحلیلی تاریخی و قانونی-تاریخی از مفهومی است که ما در وهلة نخست، آن را به کارل اشمیت مربوط میدانیم. این مفهوم چه معنایی برای پروژة هوموساکر ]انسان مقدس[ (1) شما دارد؟
آگامبن: وضعیت استثنایی به مجموعهای از مقالات و جستارهای تبارشناختی تعلق دارد که پس از هوموساکر نوشته شدند و مجموعهای چهارگانه را شکل میدهد. با توجه به محتوا باید گفت که کتاب با دو موضوع سروکار دارد. موضوع نخست، مسئله ای تاریخی است: وضعیت استثنایی یا وضعیت اضطراری تبدیل به پارادایم حکومت امروزی شده است. وضعیتی استثنایی که در اصل بهمثابة چیزی غیرعادی تلقی میشده که باید تنها برای مدت زمان محدودی اعتبار داشته باشد، دگرگونی تاریخی آن را تبدیل به شکل عادی حکومت کرده است. قصد داشتم تا پیامدهای این دگرگونی را برای دولت/ وضعیتهای مبتنی بر دموکراسیای که در آن زندگی میکنیم نشان دهم. موضوع دوم دربارة سرشتی فلسفی است که با رابطة عجیب قانون و بیقانونی، قانون و بیهنجاری سروکار دارد. وضعیت استثنایی رابطهای پنهان اما بنیادی را میان قانون و غیاب قانون برقرار میکند. این فضایی تُهی و توخالی است و ]دقیقاً[ همین فضای خالی، برسازندة نظام قانونی است.
رالف: شما پیش از این در نخستین جلد هوموساکر نوشته بودید که پارادایم وضعیت استثنایی در اردوگاههای کار اجباری به وجود میآید و با اردوگاهها مطابقت دارد. فریاد حاکی از خشم مربوط به سال گذشته از آنجایی که شما این مفهوم را برای ایالات متحده و سیاست آمریکایی به کار بردید، بهطور پیشبینیپذیری بلند بود. آیا همچنان نقد خود را درست میدانید؟
آگامبن: در مورد چنین اطلاقی، انتشار کتاب آشوویتز (2) من هم اعتراضات مشابهی را برانگیخت. اما من مورخ نیستم. من با پارادایمها کار میکنم. پارادایم چیزی شبیه یک الگو و سرمشق است، یک پدیدة از لحاظ تاریخی تکین. همانطور که این پارادایم برای فوکو (3) زندان سراسربین (panopticon) بود، برای من هوموساکر یا Muselmann (به معنی مسلمان، اصطلاحی موهن که در زمان جنگ جهانی دوم در اردوگاه های کار اجباری از جانب ساکنین آنجا به افرادی اطلاق می شد که از سوء هاضمه رنج می بردند و به دلیل اینکه مرگشان قریب الوقوع بود از کار کردن معاف بودند) یا وضعیت استثنایی است. از این پارادایم برای ساختن گروه بزرگی از پدیدهها و بهمنظور فهم ساختاری تاریخی استفاده میکنم، مجدداً مانند فوکو که «سراسربینی» خود را از زندان سراسربین گسترش داد. (4) اما این نوع تحلیل را نباید با پژوهشی جامعهشناختی اشتباه گرفت.
رالف: با این وجود مردم از مقایسة شما شوکه شده بودند زیرا به نظر میرسید که بنا بر تحلیل شما سیاستهای آمریکایی و نازی یکسان هستند.
آگامبن: اما من بیشتر در مورد زندانیهای گوانتانامو صحبت کردم، و وضعیت آنها از لحاظ قانونی در واقع قابل مقایسه با وضعیت اردوگاههای نازی است. بازداشتشدگان گوانتانامو، وضعیت زندانیان جنگی را ندارند، گوانتاناموییها مطلقاً فاقد منزلت قانونیاند. (5) آنها در حال حاضر صرفاً منکوب قدرتی جابرانهاند؛ هیچ موجودیت قانونیای ندارند. در اردوگاههای نازی، یهودیها در وهلة اول میبایست کاملاً «ملیتزدایی» میشدند و محروم میگشتند از تمامی حقوق شهروندی به جا مانده از قوانین نورنبرگ (6)، که پس از آن بهمثابة اتباعی قانونی محو شده بودند.
رالف: شما ربط این موضوع را به سیاستهای امنیتی آمریکا چگونه مییابید؟ آیا گوانتانامو به گذاری تعلق دارد که شما پیش از این، از حکومت از طریق قانون به حکومت از طریق اداره کردن غیابِ نظم وصفش کردید؟
آگامبن: این مسئلة هر سیاست امنیتیای است که از طریق مهار ]مدیریت[ و اداره جریان مییابد. میشل فوکو در دورهای در سال 1968 در کولژ دو فرانس نشان داد که امنیت چگونه در قرن 18 تبدیل به پارادایم حکومت میشود. برای کِسنا، تارگو و سایر سیاستمداران فیزیوکرات، امنیت به معنای پیشگیری از قحطی و فجایع نبود، بلکه بدین معنا بود که اجازه دهند قحطیها و فجایع روی بدهند و آنگاه بتوانند آن فجایع را به مسیری پرمنفعت هدایت کنند. از این رو فوکو میتواند که با امنیت، نظم و قانون بهمثابة مدلی از حکومت مخالفت کند. اکنون فکر میکنم که باید مشخص شده باشد که هر دوی عوامل- قانون و غیاب قانون- و اَشکال متناظر حکومت- حکومت از طریق قانون و حکومت از طریق مدیریت- بخشی از ساختاری دوگانه یا یک نظام هستند. میکوشم تا متوجه شوم که چگونه این نظام کار میکند. میدانید که ضربالمثلی فرانسوی وجود دارد که کارل اشمیت اغلب آن را نقلقول میکند و بدین معناست: پادشاه سلطنت میکند اما حکومت نمیکند. (Le Roi reigne mail il ne gouverne pas) این یعنی مرز ساختاری دوگانه: سلطنت کردن و حکومت کردن. بنیامین جفت مفهومی schalten (دستور دادن) و walten (اداره کردن) را وارد این دستهبندی کرد. برای فهم گسستگی تاریخی آنها (سلطنت و حکومت) نخست باید رابطة متقابل ساختاریشان را درک کرد.
رالف: مجدداً، آیا زمان قانون به سر رسیده است؟ آیا ما همینک در عصری از حکومت به سر میبریم که تحت فرمان نظارت سیبرنتیکی و ادارة تمام و کمال نوع بشر است؟
آگامبن: در نگاه نخست در واقع به نظر میرسد که حکومت از طریق اداره کردن و مدیریت، شکل غالب است در حالی که حکوت از طریق قانون در دوران افول خود قرار دارد. ما در حال تجربة پیروزی مدیریت و اداره کردن غیابِ نظم هستیم.
رالف: اما آیا ما در عین حال نیز شاهد گسترش کل یک نظام قانونی و رشدی عظیم در نظارت قانونی نیستیم؟ قانونهای بیشتری هر روزه بهوجود میآیند و برای مثال، آلمانیها مرتباً احساس میکنند که بیش از برلین، توسط کارلزرو حکومت میشوند. (7)
آگامبن: شما همچنین در آنجا هم میبینید که هر دو عناصر نظام با یکدیگر همزیستی میکنند و اینکه هر دوی آنها به غاییترین شکل به حرکت در میآیند تا حدی که در نهایت به نظر میرسد قطعه قطعه میشوند. امروزه میدانیم که چگونه ماکزیممی از ناهنجاری و بینظمی میتواند تماماً با ماکزیممی از قانونگذاری همزیستی کند.
رالف: در شیوهای که شما چند دقیقه پیش توصیفش کردید شکافی میبینم که به دوگانگی همواره شدیدتری منجر میشود. با این حال، شما در جای دیگری میگویید که حیطة کلاسیک امر سیاسی همواره محدودتر خواهد شد- و این تا اندازهای انتقادی و در حوزة نظری، انحطاطی است.
آگامبن: اجازه دهید با کمک بنیامین پاسخ دهم: چنین چیزی بهمثابة زوال یا انحطاط وجود ندارد. شاید بدین علت است که این عصر، همواره از پیش بهمثابة عصری در حالت زوال درک شده است. زمانی که شما تمایزی کلاسیک در مورد سنت سیاسی-فلسفیای مانند ]امر[ عمومی/خصوصی اتخاذ کنید، آن را بهمنظور تأکید بر تمایز و برای افسوس خوردن بهخاطر تقلیل یکی از واژگان، کمتر جالب توجه میدانم تا زیر سوال بردن درهمآمیختگی آنها. میخواهم بدانم که نظام چگونه کار میکند. و نظام همواره دوگانه است؛ همیشه بهوسیلة تعارض کار میکند. نه تنها بهمثابة ]امر[ خصوصی/عمومی بلکه بهمنزلة خانه و شهر، استثنا و قاعده، سلطنت کردن و حکومت کردن و غیره. با این وجود، بهمنظور فهم اینکه چه چیزی حقیقتاً در اینجا نامعلوم است، باید بیاموزیم که این تقابلها را نه بهعنوان «دوگانگیها»ی اساسی بلکه بهمنزلة «دوقطبیها»ی دارای تنش در نظر بگیریم. منظور من این است که ما به منطق میدان، همانطور که در فیزیک وجود دارد نیازمندیم، یعنی جایی که ترسیم خطی بهوضوح و جدا کردن دو مادة متفاوت ناممکن است. قطبیت حاضر است و در هر نقطهای از میدان عمل میکند. علاوه بر این، شما بهطور ناگهانی دارای مناطقی از تصمیمناپذیری یا بیتفاوتی میشوید. وضعیت استثنایی یکی از مناطق است.
رالف: آیا نقطة پایان – و علاوه بر آن واقعیت- امر خصوصی، همچنان در معنای بررسی نظاممند شما، دارای اعتبار است؟ آیا چیزی در آنجا وجود دارد که ارزش دفاع کردن داشته باشد؟
آگامبن: در ابتدا مشخص است که ما دیگر بهطور پی در پی نمیتوانیم میان آنچه خصوصی و آنچه عمومی است فرق بگذاریم و اینکه هر دو سویة تقابل کلاسیک به نظر میرسد که واقعیتشان را از دست میدهند. و اردوگاه بازداشت در گوانتانامو به تمام معنا مکان این امکانناپذیری است. وضعیت استثنایی بهطور قابل توجهی بستگی به خنثیسازی این تمایز دارد. با این وجود، فکر میکنم که این مفهوم همچنان جالب توجه است. صرفاً به کثرت سازمانها و فعالیتهایی بیاندیشید که در ایالات متحده در حال حاضر وجود دارند و وقف مراقبت و دفاع از «امور شخصی» هستند و میکوشند آنچه که به درون این حیطه تعلق دارد و آنچه ندارد را معین کنند.
رالف: این مورد چگونه به کار شما ارتباط مییابد؟
آگامبن: همانطور که در ابتدا گفتم هوموساکر قرار بود که در مجموع چهار مجلد داشته باشد. آخرین و جالبترین مجلد برای من وقف بحث تاریخی نخواهد شد. تمایل دارم که بر روی مفاهیم اَشکال زندگی و سبکهای زندگی کار کنم. چیزی که من شکل-زندگی (form-of-life) مینامم حیاتی است که هرگز نمیتواند جدای از شکل خود باشد، حیاتی که در آن، هرگز امکان ندارد که چیزی را بهمثابة حیات برهنه ]از آن[ مجزا کرد. در اینجا هم مفهوم امر «خصوصی» تأثیرگذار میشود.
رالف: در این نقطه شما مجدداً بهوضوح به فوکو یا شاید رولان بارت، کسی که یکی از سخنرانیهای متأخر خود را به موضوع زندگی دستهجمعی (vivre ensemble) اختصاص داد، میپیوندید.
آگامبن: بله اما فوکو زمانی که این ایده را داشت در تاریخ به یونانیها و رومیها بازگشت. هنگامی که شما روی این موضوع کار میکنید ناگهان زیر پایتان خالی میشود. و در اینجا بهوضوح متوجه میشوید که ما هیچگونه دسترسی به زمان حال و امر بیواسطه نداریم مگر از طریق آنچه که فوکو باستانشناسی (8) نامید. اما کیفیت یک باستانشناسی، که ابژة آن شکل-زندگی، یعنی یک تجربة زندگی بیواسطه است را نمیتوان بهراحتی به زبان آورد.
رالف: آنطور که من فهمیدهام، تقریباً هر فیلسوف، بینشی نسبت به سعادت و نیکی یا بینشی در مورد زندگی فلسفی دارد. بینش شما چگونه است؟
آگامبن: این ایده که یک فرد باید زندگی خود را تبدیل به اثری هنری کند امروزه اغلب به فوکو و ایدة او در مورد مراقبت از نفس (care of the self) نسبت داده میشود. پییر هادو، مورخ بزرگ فلسفة باستان، فوکو را سرزنش کرد مبنی بر اینکه مراقبت از نفسِ متعلق به فلاسفة باستان، بهمعنای ساختن زندگی بهمثابة اثری هنری نبود، بلکه در مقابل، نوعی مصادرة نفس بود. (9) آنچه هادو نمیتواند متوجه شود این است که برای فوکو، هر دو چیز کاملاً همسان هستند. باید نقد فوکو در مورد انگارة مؤلف و مردود شمردن تألیف را از جانب وی بهخاطر آورید. در این معنا، زندگی فلسفی یا یک زندگی خوب و زیبا چیز دیگری است: هنگامی که زندگی شما تبدیل به اثری هنری میشود، شما علت آن نیستید. یعنی در این نقطه، شما زندگی و خودتان را بهمثابة چیزی «اندیشیدهشده» احساس میکنید، اما سوژه یا مؤلف، دیگر آنجا نیست. ساختن زندگی با آنچه فوکو با عنوان «از دست دادن نفس» (se deprendrede soi) به آن اشاره کرد مصادف میشود. و این همچنین ایدة نیچه در مورد اثر هنری بدون هنرمند است.
رالف: از نظر تمامی کسانی که در طول سی سال گذشته کوشیدهاند تا به صوری غیر-انحصارگرایانه از سیاست شکل دهند، نیچه مرجعی اصلی بوده است. چرا نیچه برای شما چنین جایگاهی ندارد؟
آگامبن: نیچه برای من هم حائز اهمیت بود. اما موضع من بیش از آن به بنیامین نزدیک است که میگفت بازگشت جاویدان مانند تنبیه شاگردان در مدرسه است، با این حکم که شاگرد خاطی باید یک جمله را هزاران بار تکرار کند...
رالف: اما آثار مکتب زبانشناسی تاریخی ایتالیا حول و حوش و پس از مونتیناری دقیقاً نشان داده است که نیچه نویسندهای سختگیر و خوکامه نیست آنطور که برای مدتی طولانی انتظار میرفت او را چنین تصور کنیم، بلکه برعکس، دارای نظامی گشوده، معطوف و متقاطع از تفاسیر و ایدههاست- یعنی اثر هنری بدون مؤلف، مانند آنچه شما دقایقی پیش بدان اشاره کردید.
آگامبن: در صورتی که چنین باشد ما نیازمند آنیم تا بیاموزیم که حضور سوژه را از یاد ببریم. باید در برابر مؤلف، از اثر محافظت کنیم.
*اولریش رالف دبیر بخش فرهنگ Süddeutsche Zeitung است.
1. See, e.g., Giorgio Agamben, Homo Sacer: Sovereign Power and Bare Life (Daniele Heller-Roazen trans. Stanford University press 1998). هوموساکر با توجه به قانون باستانی روم موجودی انسانی است که نمیتواند از لحاظ آیینی قربانی شود اما میتوان او را بدون آنکه متهم به آدمکشی شد، به قتل رساند. آگامبن از این مفهوم بهعنوان پشتیبانی برای رمزگشایی جدید از دشواری سیاسی عمده در قرن ما استفاده میکند: ظهور بدترین انواع توتالیتاریانیسمها با نازیسم و بالاترین درجات آن.
2. GIORGIO AGAMBEN, REMNANTS OF AUSCHWITZ: THE WITNESS AND THE ARCHIVE (reprint, Zone Books 2002).
3. See, e.g, Michel Foucault, The Foucault Reader 217 (Pantheon 1984) («تنها در» نهادهای ندامتگاهی بود که اوتوپیای بنتام میتوانست در شکلی مادی تماماً بیان شود. در دهة 1830، زندان سراسربین (Panopticon) تبدیل به برنامة معمارانة اغلب پروژههای زندانسازی شد. این مستقیمترین راه بیان «خبرگیری معطوف به انضباظ بود»). زندان سراسربین دارای حیاطی وسیع، بههمراه برجی در مرکز آن بود که مجموعهای از ساختمانهایی که تقسیم به چند طبقه میشدند آن را فراگرفته بود.
4. همان در 212 (“... و هر چند حقوقگرایی کلی جامعة مدرن بهنظر میرسد که محدودیتها را در مورد به کار بستن قدرت اعمال میکند، اما سراسربینی کلی و گستردة آن، جامعة مدرن را در سطح زیرین قانون، یعنی دستگاهی که هم عظیم و هم دقیق است، قادر به فعالیت میسازد، ...”).
5. در 20 آوریل 2004 دیوان عالی ایالات متحده به مواردی رسیدگی کرد که در پی تعین منزلت قانونی و دسترسی قضایی به بازداشتشدگان گوانتانامو بود. ر.ک. e.g., Rasul v. Bush, No. 03-334 (D.C. Cir filed 2 Sept. 2003), cert. granted 124 S.Ct. 534 (2003)
6. قوانین نورنبرگ که در «کنفرانس حزب نازی در مورد آزادی» به تاریخ 1934 وضع شد، شامل قانونی در باب شهروندی میشد مبنی بر اینکه «تمامی کسانی که «خون آلمانی» نداشتند را از حقوقشان بهمثابة شهروندان محروم میکرد». INGO MÜLLER, HITLER’S JUSTICE 96-97 (Deborah Lucas Schneider trans., Harvard University Press 1991).
7. کارلزرو مسند Bundesverfassungsgericht (دیوان مشروطة فدرال آلمان) و Bundesgerichtshof (دیوان عدالت فدرال آلمان) است. برای معنای قضایی-سیاسی کارلزرو ر.ک. Gerhard Casper, The “Karlsruhe Republic” – Keynote Address at the State Ceremony Celebrating the 50th Anniversary of the Federal Constitutional Court, 2 GERMAN LAW JOURNAL No. 18 (01 December 2001), at http://www.germanlawjournal.com/article.php?id=111.
8. See, e.g., MICHEL FOUCAULT, ARCHEOLOGY OF KNOWLEDGE (Pantheon 1982).
9. See, e.g., PIERRE HADOT, WHAT IS ANCIENT PHILOSOPHY (Michael Chase trans., Belknap 2004); PHILOSOPHY AS A WAY OF LIFE: SPIRITUAL EXERCISES FROM SOCRATES TO FOUCAULT (Pierre Hadot and Arnold Davidson eds., Michael Chase trans., Blackwell 1995).
لینک مطلب در انسان شناسی و فرهنگ: http://anthropology.ir/node/14252